ابو القاسم راز شيرازى

99

مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )

به صبح آورده به تنهائى و جولان و گردش كرد در ميان ما همچو جولان و گردش آسيا و حال آنكه شمس حرارت‌دهنده بود از بالاى سر و زير قدم او ، پس گفتم : يا امير المؤمنين نمىبينى تو حارثه را كه در مسجد مىگردد مثل گرديدن آسيا ؟ پس گفت آن حضرت كه در گمان دارم كه سهر و بيدارى و گرسنگى و جذبهء او بسيار شده باشد ، ناگاه ديدم كه رسول اللّه از حجره بيرون آمد و شنيد كلام ما را پس فرمود : چه چيز است شما را با « حارثه » ؟ و به تحقيق نصب شده است از براى او آسياى شوق و گردانيده شده است در صدر او زمام ذوق و او خرد مىكند دانه‌اى را كه مىريزد بر او از بالا . و اذان گفت « بلال » ، و اقامه و نماز گزارد پيغمبر ( ص ) و هنوز « حارثه » در جولان بود و حاضر نشد اذان ايشان و اقامه و نماز ايشان را . « ابن عبّاس » گفت : اجتماع نموديم بعد از نماز به سوى رسول خدا و سؤال كرد امير المؤمنين ( ص ) از اين رحى پس گفت حضرت پيغمبر ( ص ) : بلى سنگ اين آسيا صدق است و مركز او دوستى حقّ است و زمام و مهار او قلادهء حقّ است و آرد او روشنى طريق است و دانهء او تخم هوا است . گفتيم : يا رسول اللّه كيست حركت‌آورندهء او ؟ فرمودند : آن كس كه « حاضر غايب » « 303 » است . عرض كرديم چه زمان فارغ مىشود ؟ فرمود كه شغلى نيست او را ، و حارثه به صورت افتاد . پس ديديم امير المؤمنين ( ص ) را كه برجست مثل برجستن شير و گرفت سر او را در كنار خود و پاك كرد روى او را به رداى مبارك خود . گفت « انس » « 304 » كه ايستاده بودم نزد على عليه السّلام و در چشم من رمدى بود پس

--> ( 303 ) - خداوند : باز پرسيدند اصحاب صفا * كز كه گرديده است گردان اين رحا گفت آن كو شاهد غايب بود * گرچه مطلوبست خود طالب بود ( 304 ) - « ابو ثمامه انس بن مالك بن نضر بن ضمضم نجّارى انصارى » ، از اصحاب و خادم پيغمبر اسلام -